Lilypie Third Birthday tickers

سال نوی همه فینگیلی های عزیزم به همراه مامان و بابا های گلشون مبارک

 

 دوستای عزیزم امیدوارم سال خوبی رو تا الان سپری کرده باشید. دوتا تحول بزرگ توسط مهدیار خان در این سال نو اتفاق افتاد:

۱) در اومدن دوتا دیگه از مرواریدای گل پسرم در اوایل نوروز ۹۳ که من فکر می کنم اگه این تحول یه دو سه روزی دیرتر اتفاق افتاده بود دیگه دست و انگشتی برای مهدیار باقی نمی موند چون مدتی بود که دست کاملا در دهان جای داشت و مشغول ماساژ لثه بود (تعداد دندونا به ۱۸ رسید و دوتا دیگه از مرواریدها هنوز توی صدفشون خواب هستند)

۲) این تحول به نظر من مهم ترین و بزرگترین و در عین حال شگفت انگیزترین اتفاق زندگی من و مهدیار در این دو سال و اندی ماه بود

آقا مهدیار ما در تاریخ بیست و دوم فروردین ماه سال ۹۳ با پوشک خودش خدا حافظی کرد

جا داره از خود مهدیار عسلی عزیزم تشکر کنم که نهایت تلاش و همکاری رو در این مدت با من داشت و کمک کرد که خیلی راحت پوشک رو ترک کنه. البته بابا جون محسن همیشه معتقد بودن که مهدیار پسر باهوشیه و زود این کارو یاد میگیره و از چندین ماه قبل به من می گفتند که مهدیار میتونه ولی من  باورم نمی شد.

خلاصه مهدیار جون خیلی زود کنترل کامل هر دو کار رو در دست گرفت و من هم که کمر همت رو برای آب و آب کشی بسته بودم کاملا ضایع شدم و دریغ از سر سوزن جایی که این گل پسر نجس کنه (البته تا باشه از این ضایع شدن ها )  و بعد از دو هفته حتی دیگه شب ها هم بدون پوشک می خوابه و خدا رو شکر می کنم که هوامونو داشت و همه چیز خوب پیش رفت.

جا داره از قلب مادر جون هم تشکر کنم که با کم کاری خودش و راهی کردن مادر جون به سی سی یو و شهرکرد بودن بابا صالح و بند شدن دست مامان مهری به مادر جون و سر کار بودن مامان مهین و در نتیجه  تنها موندن من و مهدیار توی خونه باعث شد که  من به فکر انجام این پروژه بیافتم

تنها صحنه جالبی که در طول این یک هفته اتفاق افتاد و هیچ وقت از ذهن من پاک نمی شه و متاسفانه به خاطر حساس بودن قضیه نمی شد هیچ عکس و فیلمی هم گرفته بشه این بود که:

من طبق تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که تنها راهی که می تونه به مهدیار کمک کنه که زود خودش رو به این شرایط عادت بده پوشوندن یه شلوار بدون شورت هستش البته شلوار باید  به صورتی باشه که اگه کار شماره دو رو کرد از پاچه هاش به بیرون نریزه و قیافه مهدیار اولین باری که نوع دو رو توی شلوارش کرد واقعا دیدنی بود. گریه می کرد همراه با گریه خنده فراوون و لنگون لنگون راه می رفت و می گفت تروخدا منو بوشور  و بعد از اون دیگه توی شلوارش کاری نکرد. البته یه مشتی علی دم خونه مادر جون هست که مهدیار ازش می ترسه. یه بار مادر جون بهش گفتند اگه نری دستشویی مشتی علی دعوا می کنه و در نتیجه این مورد هم یکی از عوامل پیشرفت خوب این پروژه بود.

از اون به بعد مهدیار به هر کس می رسید می گفت:

من توی شلوارم جیش و پی پی نیمی خونم. من توی دستشویی جیش می خونم. اگه توی شلوار بوخونم مشتی علی دعوام می خونه. من مشتی علی رو دوس دارم.البته این جمله آخر رو از روی ترسش می گفت.

   

مهدیار کوچولو در کنار سفره هفت سین خونمون همراه با پرنیا جون و عرفان جون


 

اینم سفره هفت سین خونه پرنیا جون


 

پنجم فروردین ماه تولد آقا عرفان عزیز بود که این اتوبوس یکی از کادوهای عرفان کوچولوی ما بود و از اونجایی که مهدیار عاشق اتوبوسه با کلی گریه و زاری اتوبوس رو با خودش از تولد به خونه آورد و شب از ترس اینکه یه وقت اینو ازش نگیریم اتوبوس به بغل خوابید.عرفان جون تولدت مبارک باشه و شب خوبی رو توی تولدتت سپری کردیم.

 

 آتلیه دو سالگی مهدیار عسلی .البته به همره دو تا عکس دلقکیش که توی پست تولد گذاشتم.



 

یکی از اتفاقای جالب نوروز رفتن من و مهدیار به مدت سه روز به محل کار بابا صالح نزدیک روستای گندم کار بود که خیلی بهمون خوش گذشت به دو دلیل یکی به خاطر بکر بودن طبیعت اونجا و آب و هوای بسیار خوبش و دلیل دوم که خیلی هم مهم تر از دلیل اول هست بودن در کنار بابا صالح عزیز و حال کردن ما سه نفر در همون طبیعت زیبا بود

برای مهدیار دیدن اون فضا به عنوان محل کار بابایی خیلی جالب بود البته چون بهش گفته بودیم اینجا کجاست وقتی بابا صالح از اتاق بیرون می رفت همش نگران بود که یه وقت بابایی دوباره چند روز از پیشمون بره  




 

میدان امام و کالسکه سوار شدن مهدیار برای اولین بار.

کلا یکی از جاهایی که مهدیار خیلی خیلی دوست داره همین میدون امام و دیدن کالسکه ها و اسب هاست. که واقعا پسر خیلی خوش سلیقه ایی هستش چون یکی از جاهای منحصر به فرد اصفهان و شاید هم دنیا همین جاست به این دلیل که وقتی توی میدان هستی تا چشم کار میک نه فقط و فقط آسمون رو بدون هیچ مانعی می بینی و هم چنین آثار باستانی بسیار زیبا و در عین حال به جز صدای پای اسب ها و کالسکه هیچ صدای دیگه ای به گوش نمی رسه.


 

مهدیار و عرفان و علی عزیزم



 

 مهد کودک پرنیا جون واسشون یه تولد گرفته بودن و به همین مناسبت بچه ها روپارک ناژوان آورده بودند که توی پارک من و مهدیار هم به جمع کوچولوهای نازنین پیوستیم. ناگفته نمونه که پرنیا هم با دیدن ما کلی ذوق کرد و خوشحال شد و اون روز با برنامه هایی که تدارک دیده بودند واقعا به بچه ها و بخصوص به مهدیار خوش گذشت و مرتب میگه منم می خوام برم مهد کودک



 

پرنیا گوگولی و مهدیار سوار بر قطار

 
و این هم آخرین و جدیدترین شعریه که مهدیار بلده و خیلی قشنگ می خونه البته باید بگم این شعرهای خوشگل مربوط به مهد کودک پرنیا هستش که وقتی پرنیا حفظ می شه و توی خونه می خونه مهدیار هم از اونجایی که خیلی به شعر علاقه داره خیلی زود حفظ می شه و بعدهم مغز ما رو با خوندن پشت سر هم شعر می خوره  

یکی از جدیدترین و به نظر من زیباترین جمله ایی که در این چند روز اخیر از مهدیار شنیدم و دوست دارم این جمله در وبلاگش ثبت بشه اینه:

وقتی بابا صالح چهارشنبه همین هفته رفت سر کار و مهدیار صبح از خواب بیدار شد گفت: بابا صالح رفت شهرکرد و دل من برا بابا یایح تنگ می شه ( قربونت برم که اینقدر مهربون و با محبتی )

خدارو شکر می کنم بابت همه لحظه های زیبایی که به ما سه نفر هدیه کرده و خواهد کرد.

خدا جون خیلی دوستت داریم و متشکریم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:11  توسط مامان مائده و بابا صالح | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهدیار کوچولوی ما صبح یه روز سرد زمستونی (12/10/90) راس ساعت 8 صبح در بیمارستان سعدی اصفهان نگاه زیبایش را به روی این دنیای رنگارنگ گشود و زندگی ما را هزاران برابر زیباتر از قبل کرد. خدایا از این هدیه آسمانیت بی نهایت سپاسگذاریم.

پیوندهای روزانه
عینک آفتابی
تم پارتی
کودک من
ژورنال دنیای نفیس
لباس بچه و سیسمونی
آشپزی برای کودکان
شکلک فانتزی
شکلک3
شکلک 2
آتلیه خانگی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
مهر 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
مطالب وبلاگ

» بهار بی پوشک

» خرابکاری آخر سال

» تولد دلقکی مهدیار کوچولو

» اولین برف مهدیار کوچولو

» کریسمس و شب یلدای 92 مبارک عزیزترینم

» سفرنامه مالزی

» اینجا همه چی در همه

» فرشته نازنینم روزت مبارک

» سفرنامه شمال با مهدیار 1392

» مهدیارم بیسته

» هجده ماهگی عسلم

» سفرنامه یزد

» بهار مهدیار

» آتلیه یکسالگی مهدیار جونم

» خونه تکونی

» تولد میکی موس مهدیار عسلی

پیوندها
آرتین عسلی
پرنیا گوگولی
مهدیار جونم هدیه خدا
دو قلوهای با مزه
سپهر جون
مهربد عزیزم
آرسام جون
کیان کوچولو
باران بی همتا
آوش کوچولوی ناز
علی خنده رو
ارشیا عسلی
آیهان کوچولو
مهراد کوچلوی شیطون
هلنا جون*
رژین جون
آیین کوچولوی با مزه
حسام کوچولوی شیطون
مهدیار نفس مامان
محمد صدرای گل
ستایش ناز*
امیر علی با مزه
یسنا کوچولوی ناز

کد آمارگیر

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM